سلوک

سلوک
آخرین مطالب

زخم عمیق

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ب.ظ

مى گوید: زخمش عمیق است. محال است حالا حالاها یادش برود.

مى گویم: اتفاقاً! زخم عمیق خیلى زود فراموش مى شود. بخشى از خودش مى شود. آنقدر رخنه مى کند در وجودش که پاره اى از هویت اش مى شود.

درست مثل جاى چهارتا بخیه روى پیشانى من. که از وقتى که یادم مى آید آنجا بوده. بخشى از من بوده. هر روز توى آینه با من بوده. مثل چشم هایم که از وقتى یادم مى آید این شکلى و این رنگى بوده.

زخم پیشانى من یادم رفته! حتى وقتى کسى که تازه مرا شناخته پرسیده: پیشانى ات چى شده؟ در جوابش ذهنم تا صبح امروز و نهایتاً تا اول هفته گذشته را کاویده که مثلاً همین الان دستم جوهرى بوده و پیشانى ام را ناخواسته آلوده ام یا صبح دیروز روى پیشانى ام جوش زده یا هفته پیش سرم به جایى خورده. ولى کاوش ذهنم به شش سالگى ام که آن تاب آهنین سرم را شکافت، نمى رسد.

آن حادثه بخشى از من شده و بودنش عادتى است که تازه واردها هنوز تازه مى انگارند اش.

آنوقت اشاره که مى کند: همین جاى بخیه را مى گویم، تازه آنوقت است که جاى زخم عمیق را یادم مى آید.

بله، زخم عمیقى بوده. مادرم را جان به لب کرده. پدرم را ترسانده. روزهاى اول مدرسه ام را با من سر کرده و توضیحات تکرارى را براى معلم و مدیر و همکلاسى ردیف کرده. اما از یاد رفته. از یاد همه مان رفته. آنقدر که "بوده" و آنقدر که عمیق بوده.

اگر صبح روزى توى آینه نگاه کنم و نبینم اش، مى ترسم. به همه روزهاى رفته ام شک مى کنم. نبودن اش را توجیه ناپذیر مى یابم! حالى که زخم است. بیرونى است. ولى از من شده است. درونى شده. آنقدرى که نبودن اش توجیهى ندارد.

آرى زخم اش عمیق است. اما عمیق تر فراموش خواهد شد که عمیق تر بخشى از او خواهد شد.

  • ۹۵/۰۲/۲۳
  • ندا سین

زخم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی