سلوک

سلوک
آخرین مطالب

از مجموعه  خاطرات  

نوجوان که بودم یک بازی فکری داشتم که تویش ماهیت اشیا و آدم ها را زیر سوال می بردم و سعی می کردم حدس بزنم واقعاً چی هستند. مثلاً یکی از تصویرهایی که توی ذهنم می ساختم این بود که اعضای خانواده ام (و حتی همه بقیه آدم ها) موجودات فضایی و عجیب غریبی هستند که فقط وقتی بهشان نگاه می کنم قیافه فعلی شان را به خود می گیرند. حتی گاهی سعی می کردم با ناغافل توی اتاق رفتن غافلگیرشان کنم و چهره واقعی شان را ببینم. آخرش هم متقاعد شدم که حتماً وقتی انقدر هوشمند هستند که در کسری از ثانیه قالب عوض می کنند، متوجه حضور ناغافل من هم می شوند. بعد از آن دیگر بیخیال دیدن چهره واقعی شان شدم.

یا اینکه تصور می کردم اشیای مکانیکی و الکترونیکی دور و برم نه در یک چرخه علت و معلولی و قوانین طبیعی، که بر اساس یک هوشمندی پنهان عمل می کنند. مثلاً وقتی کلید برق را می زنم، چراغ متوجه می شود و سریع روشن می شود. یعنی یک جوری قوانین مورد باور آدم ها را می داند و بر آن اساس عمل می کند نه اینکه واقعاً در بند آن ها باشد! بعضی وقت ها هم خسته می شود یا حوصله ندارد و روشن نمی شود و خیال می کنیم خراب شده.

  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی