سلوک

سلوک
آخرین مطالب

دوباره های مخوف

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۴۵ ب.ظ

زندگی مچاله از تنهایی ام را توی دست هایش ریختم. همه چیز مثل روز اول بود. روز اولی که همه چیز شروع شد و من تمام. دوباره ساختن زندگی مچاله شده که سخت نیست. سخت، دوباره ساختنِ خودِ تمام شده است. دوباره های دست هایی که لرزیدن از یاد برده اند. دوباره های چشم هایی که بیابانند. دوباره های قلبی که مثل تنهاترین پرنده ای که از پرواز برنگشته و به شب خورده و باران زده و پرها پریشان و تاریک، توی آسمانِ محدودِ بودن هایش اوج می گیرد و فرو می افتد و نه از اوج و نه از سقوط هیجانیش نیست و مرگ را دیده و خریده و فهمیده و خواسته و اما نیافته هنوز و دعا می کرده تا چندی پیش که سقوط را کاش تا انتها می رفته بود و کاش سقوط را انتهایی بود و کاش آن انتها نقطه پایان بود و کاش صبرش کفاف می داد که ادامه بدهد سقوط را تا به پایان برسد. 

و تو رسیده ای که نشانیِ قله های بلند را بدهی برای پریدن؟ بی که بدانی چگونه در پرواز خاموش و خسته خود گرفتارم. بی که بپرسی چگونه چنین سرگردان و بی روح شدم. بی که بخواهی پرهای ریخته ام را بشماری و صعودهایم را گز کنی. بی که بخواهی باورِ اینکه من هرچه بوده ام تمام شده ام و باور اینکه می توانی دوباره آغازم کنی را رها کنی. بی که بخواهی مرا رها کنی.

و تو رسیده ای که شروع دوباره من باشی. شروع دوباره نیستی من..

  • ۹۵/۰۷/۰۱
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی