سلوک

سلوک
آخرین مطالب

سمرقند و بخارا

شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ب.ظ

در بند وزن و قافیه نیستم. نمی توانم هم باشم، چیز زیادی ازشان نمی دانم. فقط می دانم سخت است مقید بودن به نظم؛ وقتی کلمات، کلماتِ نادان، کلماتِ همیشه کم، کلماتِ رها و به چنگ نیامدنی، با حرف های توی سینه غریبه اند. و قاعده که بگیرند، غریب تر هم مى شوند.

 قطعه منظمِ موزونِ غریبِ زیر نتیجه خواسته عزیزی است به اضافه کردن حلقه اى به زنجیر قطعاتِ خالِ هندوى ترک شیرازى که دل حافظ را برد و بعد همه بقیه شاعران را گرفتار کرد!

غریب است که هفت بیت را اسیر کلماتِ قافیه وار کرده و هیچ از آنچه از دلم مى خواست و در زبانم مى چرخید، نگفته است. ولى براى من همیشه داستانى پشت هر کلمه بوده است که نمى گویدش ولى من مى دانم. و همین که کلمات هیچ نداشته باشند هم، "یاد" دارند، ارزنده است..


اگر آن دلبر رعنا بدست آرد دل ما را

به دستان پر از مهرش ببخشم حرم و گرما را

  به چشمان پر از شورش ببخشم نور دنیا را

  به زیر پاش اندازم همه طاق و هم اسما را

اگر آن دلبر رعنا که جانم هست در دستش

دل بی کس بدست آرد، شود مونس دل ما را

  ببخشم هرچه می ماند برایم از تن و جانم

  سمرقند و بخارا و سر و تن، روح و اجزا را

تمام ملک و دنیا را، تمام تن و اعضا را

تمام روح و جانم را، تمام آرزوها را

  ندارم بیش از این چیزی، که من مفلس و او منعم

  ببخشم خلوت خود را، کنونم را و فردا را

  • ۹۵/۰۷/۱۰
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی