سلوک

سلوک
آخرین مطالب

سبک شدن

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۱۴ ب.ظ

داستان کوتاه


بعدتر که برایش تعریف می کرد، سعی کرد تجسم کند که چطور می شد همه چیز متفاوت باشد. چطور می شد این خاطره جور دیگری باشد. مثلاً به جای اینکه وقتی می رسد به تعریف کردن قسمت غرق شدن بچه در رودخانه و ترس از حضور تمساح ها که مانع از پریدن عکاس گروه در آب شد، می توانست بگوید: بعد من از جایم بلند شدم، کوله پشتی ام را انداختم گوشه قایق، و از جلوی مادری که جیغ می زد و از حال میرفت و دوباره هشیار می شد گذشتم. بوت هایم را درآوردم و در حالی که هم می ترسیدم و هم احساس سبکی می کردم درون آب پریدم. اولش سخت بود چون اصلا نمی دانستم بچه در جریان آب و دست و پا زدن های خودش کدام طرف کشیده شده است. ولی سریع متوجه صدای شلپ شلپ آب و فریادهای خفه ای شدم…

سعی می کرد داستان را بسازد و خودش را در آن تداعی کند. مگر چه اشکالی دارد خاطره ای کمی عوض شود؟ سوگ مادری به قهرمانی جوانی بدل شود که در زندگی اش همیشه ترسیده و پس کشیده؟

بعد چهره خودش جلوی چشمش می آمد. تجسمی که از آن داشت چشم هایی گرد و بی روح، پوستی رنگ پریده، و تاسفی بی ریشه در نگاهش بود. تاسف از اینکه مجبور است بپذیرد که هیچ است. که همیشه هیچ بوده است. که هیچگاه بیش از هیچ نبوده است. که همیشه مجبور بوده است بزدلی های خودش را تحمل کند. که همیشه بی طرف و منفعل و متاسف بوده است.

کسی از او حساب این را نخواست که در جمع آدم های بزرگی که توی قایق گوش هایشان را با صدای آب پر می کردند تا مبادا فریاد شکسته شدن استخوانی زیر دندان تمساحی را بشنوند یا صدای حیاتی از بچه ای را که امیدوار بودند کار از کارش گذشته است تا مجبور نباشند شجاع باشند. اصلاً شجاعت که مال کتاب هاست. کیست که به خاطر بچه ۱۲ ساله بدعنقی که تمام مسیر جنگلنوردی غر زده و با کفش فوتبال در طبیعت آمده و کوله اش زمانی به دوش این و زمانی به دوش آن بوده و از سهم آب هر کسی جرعه ای خورده و لذت طبیعتگردی را به صفر رسانده، جان شیرین را توی چنگال تمساح های گرسنه ای بیاندازد که تا چندی پیش با قایقی ایمن در میانشان گشت زدن هیجان تعریف کردنی ای داشت؟

- خب مادره چیکار کرد؟ بعد از اینکه برگشتین؟
- ها؟
- مادره؟ چیکار میکرد؟
- دیگه حرف نزد.
- گریه نمیکرد؟ بی تابی نمیکرد؟ برخورد پدره چی بوده؟
- نمیدونم.
- راستی تیم نجات نرفت دنبال بچه؟
- نمیدونم.
- تو چیکار کردی؟
- من؟ چیکار کنم؟ مگه تقصیر من بود؟ بچه هه خل بود اصلاً. حرف گوش نمیکرد. من کاری نمیتونستم بکنم. من که شنا بلد نیستم. اونجا رودخونه بود. حماقت بود بپرم تو آب. اصلاً من مسئول هیچی نبودم تو گروه. من..
- منظورم بعد از برگشتنه. 
- نه. هیچی..
  • ۹۵/۰۸/۲۹
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی