سلوک

سلوک
آخرین مطالب

پیری

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ق.ظ

اگر برگردی مرا نمی شناسی. اگر برگردی و در خانه ام را بزنی، پیرزنی در را به رویت باز خواهد کرد. پیرزنی که زیستنی ها را زیسته. که عاشقی هایش را کرده. که خاطره ها را یکی یکی پشت قاب کرده و روی دیوار آویخته. که کم کم از امیدِ به یادها آمدنش دل کنده و در تنهایی تنیده شده. که فراموش شدن را پذیرفته، به باد رفتن عمر و بیهودگی مِهرش را دانسته، از رفته ها دل کنده چنان که رفته اند و به مانده ها دل نبسته چنان که خواهند رفت. که با وسواس گوشه های رومیزی را مرتب کرده و نشسته به نوشیدن چای تنهایی اش. که دیگر دلش با در زدنت پایین نمی ریزد. که دیگر تو را نمی جوید، هیچ نمی جوید. که دستانش میلرزند نه به امیدهای تازه که به خستگی های کهنه.

اگر برگردی و در خانه ام را بزنی، پیرزنی می یابی که چنان که خواسته بودی، پخته و فهمیده و خالی از هیجان و پر از عقل است. اگر برگردی، انگار که سی هزار سال گذشته باشد، پیرزنی را می بینی که تو را خوب یادش هست. که دست هایت را وقتی از سیاست می گفتی و چشم هایت را وقتی از عشق حرف می زدی به یاد دارد. پیرزنی که امید تازه ای نمی رویاند. پیرزنی که حتی از از دست دادن تنهایی اش نمی ترسد. از هیچ نمی ترسد.

اگر برگردی، برنگشته ای. برگشتنی نیست. که هیچ رفته ای به سوی زنی برنگشته است، مگر قدم در خانه پیرزنی تنها نهاده باشد..

  • ۹۵/۰۹/۱۸
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی