سلوک

سلوک
آخرین مطالب

پرنده شدن

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ق.ظ

اینجا منم ایستاده بر لبه قفسی از فولاد سرخ. کناره های فرورفته ای یادگار خود به دیوار کوفتن های عاشقانه ام برای پرواز است.

اینجا منم ایستاده بر لبه قفسی از فولاد سرخ. در بهت بال و پری که ندارم.

عمری به رویا بافتن ایستادم. اوج و فرودهایم را برنامه ریختم. شبی بود که نوازش باد را در خواب روی صورتم حس کردم وقتی اوج می گرفتم. روزی بود که در خیال خود ابرها را دریدم و به خورشید رسیدم. در میانه قفس به رقص دیوانگی ایستادم و پرواز تمرین کردم. آواز خواندم و شادانه باز شدن قفس را رویا بافتم.

عاشق شدم و به دیواره ها کوفتم.

بیخود شدم و فریاد زدم.

عاقل شدم و دعا کردم!

عاقل شدم و از دعا دست کشیدم.

دریغا که قفس در من بود. که قفس باز شد و من پرواز بلد نبودم. که من پرنده نبودم. که بال و پری نداشتم.

اینجا منم ایستاده بر لبه قفسی از فولاد سرخ. دریغ از قفسی که منم.


پرواز می خواهم. به بهای سقوط هم که باشد..

  • ۹۶/۰۴/۲۱
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی