سلوک

سلوک
آخرین مطالب

دوچرخه

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۶ ب.ظ

دوچرخه ام چراغ داشت. از آن مکانیکى هایى که با چرخیدن چرخ جلو روشن مى شوند؛ یک گجتِ لوکس براى یک دوچرخه دخترانه که خودِ دوچرخه ى شخصى (دوچرخه اى از آنِ خود!) داشتنِ یک دختر توى آن شهر، یک موقعیت لوکس (اگر از واقعیتِ بدیهىِ "دختر که دوچرخه سوارى نمى کند"ِ آن روزهاى شهر چشم بپوشیم البته) محسوب مى شد. 

تا وقتى که توى کوچه مطلقاً تاریکى نمى رفتم، دینام را که با اهرم فنرى اى روى لبه چرخ مى نشست، فعال نمى کردم؛ تا چراغ دوچرخه ام مستهلک نشود و همچنین بى جنبه بازى درنیاورده باشم که پز بدهم. 

دوچرخه اولین و تنها چیزى بود که به اصرار از پدرم خواستم. واقعاً مى خواستمش. اولین چیزى که اینهمه خواسته بودمش. وقتى به آن رسیدم فقط یک روز توى حیاطِ تنگِ مان با یک چرخ کمکى تمرین کردم. و بعد شب هاى درازِ پاییز بود و من و میدانِ روبروى خانه. 

دوچرخه اولین چیزى بود که مى خواستمش و سوارى هاى عاریتى روى دوچرخه ى بچگانه ى پسرعمه توى حیاطِ درندشتِ مادربزرگ، مرا قانع نمى کرد؛ برایم کافى نبود؛ تحملِ امانتدارى را نداشتم. این آموزه پدرم بود؛ اینکه همیشه مى خواست طلبکار باشد تا بدهکار. اینکه همیشه مى خواست تکیه گاه باشد تا تکیه کننده. اینکه همیشه مى خواست معتمَد باشد تا معتمِد.

و من مى دانستم که لایقِ یک دوچرخه از آنِ خودم هستم. مى دانستم که لایقِ بیشتر از اینها هستم. لایق بهتر از اینها هستم. 

چون تمامِ لباسم خیسِ آب شد وقتى دخترِ لوسِ همسایه از سرِ آزار شلنگِ آب را گرفت به سمت دوچرخه اى که من از ترسِ زنگ زدنِ قطعاتش، فقط با دستمالِ مرطوب تمیزش مى کردم و بلافاصله خشکش مى کردم؛ و من جلوى دوچرخه ام ایستادم و خیسِ آب شدم تا بدانم لایق بودن هزینه دارد. 

نمى دانید، نمیدانید یک دوچرخه چقدر مى تواند زندگى بیاموزد..


  • ۹۶/۰۸/۰۵
  • ندا سین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی